محمد على آزاد كشميرى

117

نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )

141 ) الشيخ على بن محمد بن حسن بن الشهيد الثانى العاملى [ 1013 يا 1014 - 1103 ه ق ] « 1 » : از مشاهير اهل علم و كمال و برادر شيخ زين الدّين بن شيخ محمد بن الحسن بود كه سابقا احوالش گذشت . از تصانيف شريفهء او است كتاب « در منثور » و « [ در ] منظوم » كه مشتمل بر فوائد متفرقه و حل احاديث مشكله و ديگر مطالب متنوعه است و دلالت بر صفاى ذهن و دقت نظر و جودت طبع و كثرت تبحر او در علوم دينيه دارد . و از آن جمله حاشيه بر شرح لمعه كه بسيار شهرت دارد . در كتاب در منثور آورده كه : « ولادت من در ربيع الاول سنهء يك‌هزار و سيزده يا چهارده هجرى واقع شد » . و ايضا گفته كه : « چون پدر من شيخ محمد به‌سوى سفر عراق رفت عمرم به شش سال رسيده بود . و در آن وقت فتورى عظيم بر بلاد ما رسيد و قريب هزار كتاب از كتابهاى ما سوختند . پس به‌سوى قريهء كرك نوح - عليه السلام - رفتيم و در آنجا مدتى اقامت كرديم . بعد از آن برادرم شيخ زين الدّين به‌سوى عراق سفر كرد ، و سن من در آن وقت قريب دوازده سال بود . و من در اول حال به‌سوى مكتب مىرفتم و به عمر نه‌سالگى ختم قرآن نمودم . بعد از آن به خدمت شاگردان جد و پدر خود اشتغال علم نمودم و ايشان شيخ فاضل نجيب الدّين و برادرم شيخ زين الدّين و سيد اجل سيد نور الدّين و شيخ حسين بن الظهير و شيخ محمد حرفوشى - رحمة الله عليهم اجمعين - بوده‌اند . و چون برادرم به سفر رفت من با وصف صغر سن خود مشغول امور عيال و انتظام املاك آباى خود بودم و بااين‌همه به‌قدر امكان ، اشتغال به علوم نمودم و كتابهائى چند نوشتم و بر حفظ كتابهائى كه از دست اهل فتنه باقى مانده بود حريص بودم . چون والد من وفات يافت من در سال يك‌هزار و سى و دو ( 1032 ) يا سى و سه ( 1033 ) هجرى به‌سوى مكهء معظمه سفر كردم . در آن وقت سن من قريب شانزده سال بود و عنايات ربانى و الطاف يزدانى را شامل حال خود مىديدم . و در آن سفر امرى چند براى من اتفاق افتاد كه خالى از غرايب نيست » . شيخ على مزبور در اينجا چندى از امور غريبه نقل كرده و گفته كه : « از جملهء امور غريبه آنكه چون سعى بسيار داشتم كه آنچه كتب من در وطن من باقى مانده است نزد من برسند ، شخصى را به اجرت از براى آوردن آنها فرستادم و در انتظار خبر بودم . ناگاه شبى به خواب ديدم كه شخصى با طبقى دررسيد و سينه و پهلوهاى آدمى در آن طبق داشت . پرسيدم كه اين چيست ؟ گفت كه اين سينهء جد تو شيخ زين الدّين شهيد ثانى است ! چون صبح شد به من خبر رسيد كه آن شخص با كتب مىآيد و در آن اكثر كتابها از تصانيف جدم شهيد ثانى به غير جلد بود و بعض از آن به جهت نقل و تحويل تلف

--> ( 1 ) . طبقات اعلام الشيعة ، ص 404 ، رياض العلماء ، ج 4 ، ص 99 ، امل الآمل ، ج 1 ، ص 129 .